تبليغاتX
ParaDoX
(...)

- مردود شده می داند ارزش نه ماه را ، مادری که فرزندی نارس به دنيا آورده می داند ارزش يک هفته را ، سردبير يک هفته نامه می داند ارزش يک ساعت را ، عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ارزش يک دقيقه را ، شخصی که از قطار جا مانده ارزش يک ثانيه را و آنگه از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند هر لحظه گنج بزرگی است! گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمی ماند!

- Mardood Shode midanad arzeshe noh mah ra , madari ke farzandi naras be donya avarde midanad arzeshe yek hafte ra , sardabire yek hafte name midanad arzeshe yek sa'at ra , asheghi ke entezare ma'ashoogh ra mikeshad arzeshe yek daghighe ra , shakhsi ke az ghatar ja mande arzeshe yek saniye ra va angah az tasadofi margbar jan be dar borde midanad har lahze ganje bozorgi ast! ganjetan ra moft az dast nadahid baz be khater biyavarid ke zaman be khatere hichkas montazer nemimanad!

+   88/06/22  Posted By NaviX | 

- تا توانی ساده و یک رنگ باش ، قالی از صد رنگ بودن به زیر پا افتاده است .

- Ta tavani sade o yek rang bash , ghali az sad rang boodan be zire pa oftade ast .

+   88/06/22  Posted By NaviX | 

- هر قطره اشک امضای خداست پای چشم هایی که آسمان در آنها خلاصه شده است .

- har ghatre ashk emzaye khodast paye cheshmhayi ke asemna dar anha kholase shode ast.

+   88/06/22  Posted By NaviX | 

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند.


روزی در یک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

"می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."

+   88/06/21  Posted By NaviX | 

- گفتمش دل میخری ؟پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز امدم او رفته بود دل زدستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود!

-Goftamash del mikhari? porsid chan?! goftamash del male to tanha bekhand khandeyi  kardo del ze dastanam rebood ta be khod baz amadam Oo rafte bood del ze dastash rooye khak oftade bood jaye payash rooye del ja mande bood!

+   88/06/21  Posted By NaviX | 

- زندگی يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگر تنها ازش بگذری ديرتر خراب می شه! به اين فکر کن که اگه افتادی يکی باشه که دستتو بگيره!

- Zendegi ye pole ghadimiye! be in fekr nakon ke agar tanha azash begzari dirtar kharab mishe! be in fekr kon ke age oftadi yeki bashe ke dasteto begire!

+   88/06/21  Posted By NaviX | 

- اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند در روز موعود همه ی مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود ...و این یعنی ایمان!

- Ahaliye yek dehkade tasmim gereftand ta baraye nozoole baran do'a konand dar rooze mo'ood hameye mardom baraye maraseme do'a dar mahali jam shodand va tanha yek pesar bache ba khodash chatr avarde bood ... va in yani iiiman!

+   88/06/20  Posted By NaviX | 

- گاهی دلم برای چوپان دروغگو خيلی می سوزد. بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نماشد... ولی ما هنوز صادق ترينيم!

- gahi delam baraye choopane doorooghgoo kheyli misoozad. bichare 2 bar bishtar dooroogh nagoft angosht nema shod ... vali ma hanooz sadegh tarinim!

+   88/06/20  Posted By NaviX | 

- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد ...

- Eshgh tanha marazi ast ke bimar az an lezzat mibarad ...

+   88/06/20  Posted By NaviX | 

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری باهم به دریا برویم و شنا کنیم ، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیله گراز خود راضی لباسهای او را پوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است ، اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود!

+   88/06/20  Posted By NaviX | 
 
Home Page
My Profile
E-Mail
Archive
Posts
My Auto Biography
About Blog
وقتی خوبم
فقط خوبم،
ولی وقتی بدم
خیلی بدم!!!

Links
امین شهامی پور
Archive
Archive
شهریور 1388
اسفند 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
Topics
(...)
LovE
JokE
LyricS
MusiC
GallerY
My NoteS
 


 RSS

Copyright © 2009
NaviX